تبليغاتX
صراط

حجت‏الاسلام اسماعیل فردوسی‏پور:

از کمیته‏ی استقبال، از تهران تماس گرفتند، من مسئول دفتر و تلفن امام بودم. تلفن‏کننده از تهران، شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی بود. ایشان گفتند: برای ورود امام، برنامه‏هایی تنظیم شده است. برای این‏که امام درجریان باشند، به عرض ایشان برسانید: فرودگاه را فرش می‏کنیم، چراغانی می‏کنیم، فاصله‏ی فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلیکوپتر می‏رویم و ... .

خدمت امام رسیدم و مطالب آقایان را گزارش کردم. پس از استماع دقیق- که عادت امام بود- و با همان قاطعیت و صراحت خاص خودشان، سر بلند کردند وفرمودند:

«برو و به آقایان بگو مگر می‏خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟! ابداً این کارها لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بازمی‏گردد. من می‏خواهم میان امتم باشم و همراه با آنان بروم، گرچه پایمال شوم ...».

(سیره‏ی اخلاقی امام خمینی (ره) / صفحه‏ی 66)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 20:55  توسط مصطفی محمدآبادی  | 

خانم مرضیه حدیدچی (دباغ):

یک روز در نوفل‏لوشاتو،کمتر از دو کیلو پرتقال خریدم. امام که پرتقال‏ها را دیدند، فرمودند:

«این همه پرتقال‏ها برای چیست؟» عرض کردم: به خاطر این‏که ارزان بود، برای چند روز پرتقال خریدم. امام فرمودند: «مرتکب دوگناه شدی؛ یک گناه برای این‏که ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این‏که شاید در نوفل‏لوشاتو کسانی هستند که تابه‏حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته‏اند آن را تهیه کنند!»

(سرگذشت‏های ویژه از امام خمینی / صفحه‏ی 55)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 23:38  توسط مصطفی محمدآبادی  | 

س 209 (اجوبة الاستفتائات): کيفيت تيمم چگونه است؟ آيا فرقى بين تيمم بدل از وضو و غسل هست؟

ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمايد و سپس کف هر دو دست را بر چيزى که تيمم بر آن صحيح است بزند (خیلی ها دست را روی محل تیمم قرار می‏دهند که به فتوای برخی از مراجع صحیح می باشد، اما به نظر رهبر انقلاب صحیح نیست!) و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن (کنار پیشانی و به عبارتی شقیقه ها فراموش نشود!) از جايى که موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى بکشد، و سپس کف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و کف دست راست را بر تمام پشت دست چپ، بکشد (هنوز تیمم به پایان نرسیده است!) و احتياط واجب اين است که بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس کف دست چپ را بر پشت دست راست و کف دست راست را بر پشت دست چپ بکشد. اين ترتيب در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يکسان است.


پسانگاشت:

۱ـ احساس کردم که خیلی از دوستان و اطرافیان در انجام تیمم دچار مشکل هستند، ولی خودشان نمی‏دانند ...

۲ـ وقتم به شدت پر است؛ از ساعت شش و نیم صبح تا پنج بعد از ظهر در مدرسه هستم. و این علت غیبت طولانی من است.

۳ـ السلام علیک یا اباعبدالله ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 21:52  توسط مصطفی محمدآبادی  | 

1390/01/01
در بسيارى از اوقات يك مسئله‌ى اصلى در كشور وجود دارد كه همه بايد همت كنند و به سراغ اين مسئله‌ى اصلى بروند؛ بايد مسئله‌ى كانونى كشور اين باشد؛ اما ناگهان مى‌بينيم از يك گوشه‌اى يك صدائى بلند ميشود، يك مسئله‌ى حاشيه‌اى درست ميكنند، ذهنها متوجه آن ميشود. اين مثل اين ميماند كه در يك مسافرت مهمى، كاروانى، قطارى دارد حركت ميكند، هدفش رسيدن به يك نقطه‌ى خاص است؛ ناگهان ذهنها را مشغول كنند به يك چيز حاشيه‌اى در بيابان، از راه باز بمانند، احياناً امكان ادامه‌ى حركت هم از آنها گرفته شود. مسائل حاشيه‌اى نبايد به ميان بيايد. مردم ما خوشبختانه قدرت تحليل دارند، هوشمندند، هوشيارند؛ ميتوانند مسائل فرعى و حاشيه‌اى را از مسائل اصلى جدا كنند. توجه شود مسائل حاشيه‌اى كانون توجه افكار عمومى قرار نگيرد.
1389/06/25
مسائل اصلى‏ را بايد شناخت و مسائل فرعى‏ را اصلى‏ نكرد؛ نه اينكه مطرح نكرد؛ نه، مسائل فرعى‏ هم بايد طرح شود؛ همه‏ى جزئيات بايد طرح شود؛ اما اصلى نشود و ملاك مخالفت و موافقت قرار نگيرد. ملاك موافقت و مخالفت، صراط مستقيم حق است، اسلام است، تشرع است، تدين است، پايبندى به مبانى انقلاب است، پايبندى به آرزوهاى امام و اهدافى است كه امام ترسيم كردند؛ مقابله‏ى با مستكبرين است، بدبين بودن به مستكبرين است. يعنى بدانيم كه دشمن ما كيست. اينجور نباشد كه ما با رفيق و برادر خودمان كه مثلًا اينجا نشسته، بنا كنيم مخالفت، اما دلمان با آن مستكبر، با آن بى‏حياى مخالف همراه باشد، از او كمك بخواهيم، به او اعتماد كنيم؛ اينجورى نباشد.

برای دسترسی به مطالب بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:

اصلی و فرعی کردن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 0:0  توسط مصطفی محمدآبادی  | 

نانوایی

مطالعه

برای خرید نان، در خیابان کلاهدوز، به یک نانوایی سنگک مراجعه کردم که یک‏باره همین قفسه کوچک توجهم را جلب کرد. درست است که کتاب‏های آن کم و ساده هستند، اما از اینکه مشتریان بخواهند مشغول بحث های بی‏فایده شوند، خیلی بهتر است!


پسانگاشت:

۱ـ بعد از طی مراحل چندگانه‏ی مصاحبه، بالاخره وارد نظام حوزه‏های علمیه شدم. از یک طرف الحمدلله و از یک طرف اعوذبالله ...

۲ـ خداوند همه‏ی ما را در شناخت و انجام تکلیف یاری نماید، ان‏شاالله ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:9  توسط مصطفی محمدآبادی  | 

کشتن دل، چیزی که پارسال من تجربه کردم! چند روز قبل از عید غدیر بود. قرار بود روز عید بشود، اما نشد. او گفت که مرا چند بار شکستی! گفت مرا کشتی! گفت مرا نابود کردی ... گفت از طلبگی و سربازی امام زمان بیرون می‏آیم! گفت خودم را می‏کشم! 

دلم با او نبود، اما بعد از این حرف هایی که از او شنیدم، حس ناخوشایندی داشتم. مانده بودم که چه کنم. آیا مسئول کشتن او من هستم؟ آیا باید به او فکر بکنم؟ آیا آینده من تحت تأثیر اوست؟ و ...

با خیلی ها مشورت کردم. همه یک حرف می زدند: بعدا از تو می پرسند که چرا فلان کار را کردی، می پرسند که چرا به خاطر دل فلانی، فلان کار را کردی؟ بعدا از تو می پرسند که چرا به تکلیفت عمل نکردی؟

مانده بودم در ادای تکلیف، که تکلیف کدام است؟ تکلیف این بودکه زندگی و آینده خودم را به خاطر دل فلانی خراب نکنم! ناراحت هم نیستم، چون به تکلیفم عمل کردم! در وسعم نبود که زندگی خودم را خراب کنم تا دل او را زنده کنم! (معلوم هم نبود که زنده شود!)   لا یکلف الله نفسا الا وسعها ...

نمی دانم امروز کجاست و چه می کند! اما خدا کند، دلش زنده باشد!


خیلی حرف زدم! ببخشید ...


در اعتکاف دعا کردم برای دوستانم، وبلاگی و غیر وبلاگی! 

التماس دعا.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 20:57  توسط مصطفی محمدآبادی  |